سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

20

زبور آل داود ( فارسى )

نظم گر نبودى ذات پاكش آفرينش را سبب * تا ابد حوّا سترون بودى و آدم عزب عليه و على اوصيائه و اوليائه نسلا بعد نسل سلاما دائما ابدا الى يوم القيامة . اما بعد معلوم آيندگان سعادتمند و فرزندان ارجمند بوده باشد كه بعد از ورود محمود مردود افغان به اصفهان و انقراض دولت دودمان رفيع الشأن سلسلهء عليهء صفويه كه رشتهء نظم ايران از هم گسسته و سررشتهء هر سلسله خبى ( ؟ ) گشته و اهل حرفه از دست رفته و قانون و قواعد سابقه بالمرّه محو و منتفى گشته هر كسى در كار خود حيران و به جهت تحصيل نان سرگردان ، كمال و بال و نسب باعث زوال و صاحبانش در كلال و ملال مىباشند . اگر كسى را دستى در شصت باشد فى الجمله رخت هستى در لجهء فنا دركشد و ما صدق دولة الأرزال آفة الرجال . اگر حال شايع و هويداست ، در اين مدت از گرفتارى روزگار در ترفّع و تنزّل ، كسى از گذشتگان اين سلسله فرصت نيافت و به اين فكر نيفتاد كه نسب‌نامه‌اى نوشته بعض وقايع و نوشتجات را در ضمن آن مندرج سازند كه شايد ضرور شود . لهذا در اين وقت ، اين بندهء درگاه إله ، ابن سيد محمد ميرزاى ملقب به شاه سليمان ثانى محمد هاشم « 1 » را به خاطر رسيد و لازم دانست كه كيفيت انساب و مجملى از احوال اجداد و سواد و قفنامجات و نوشتجات املاك و مستغلات وقفى را تذكره نمايد كه هرگاه بعد از اين احدى از اولاد مطلبى خواهند معلوم نمايند توانند و از كيفيت احوال اجداد خود استحضار يابند و نسبت با يكديگر را دانند و هرگاه املاك و مستغلات مذكوره مداخلى داشته باشد و در تصرّف موقوف عليهم باشد دانند كه به چند نحو قسمت مىشود . تا حال تحرير كه سنهء يك هزار و دويست و هجده هجرى است به قدر مقدور مسطور گرديد كه شايد طالبى را به كار آيد و يادگارى را نيز شايد و بعد از اين را ، اولاد آينده ضبط و ثبت نمايند و تكاهل نورزند و اين نسخه را موسوم به زبور آل داود و مشتمل بر مقدمه و دو باب و خاتمه نمود .

--> ( 1 ) . يعنى محمد هاشم پسر سيد محمد ، براى احترام نام پدر را مقدم نوشته .